شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

389

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

كاشغرى گويد : يغان ، الفيل فى احدى اللّغتين ، و به يسمّى الرّجل يغان تگين ( ديوان لغات التّرك چاپ استانبول ، ج 3 ص 22 ) . 245 / 16 و ح ، گيران و جيران در نفثة المصدور ( چاپ يزدگردى 22 / 10 و 11 ) مذكور است . هندوشاه بن سنجر صاحبى گيرانى از آنجا بوده است ( رجوع شود بمقدّمهء تجارب السّلف ) . 248 / 4 و 14 ماهان ، از همين صفحه و از آنچه در 254 / 1 و 255 / 14 آمده است واضح مىشود كه ماهان غير از موقان ( موغان ) است . آقاى عدنان ارزى براى من يادداشت كرده است كه نام ماهان در بعضى مآخذ تركى عثمانى در باب جغرافياى آذربايجان آمده است و بنا بود از آن منابع چيزى بفرستد ، ولى تا كنون نرسيده است . 250 / 11 بلدرچين ، چنان كه در همان صفحه در حاشيه قيد شده است اين لفظ در جهانگشاى آمده است ( سه بار ) بصورتهاى مختلف ، و مرحوم قزوينى در متن بمتابعت نسخ قديم و معتبر يلدرجى نوشته و صورتهاى ديگر را در حاشيه آورده . در ترجمهء انگليسى كه بويل كرده است يلدزچى ( جامع التّواريخ : يولدوزچى ) ترجيح داده شده است و اخترشناس ترجمه شده . اين ممكنست درست باشد ، ولى در هيچ يك از مآخذ تاريخى خبرى از اينكه شرف الملك قبل از وزارت منجّمى مىكرده ، يا اينكه اين لقب را به دو از اين سبب داده بوده‌اند ، نيست ، و اين تصحيح و ترجمه كاملا حدسى و از نوع حدسهاى آقاى پروفسور مينورسكى است . 252 / 8 شير باريك ، اين نام بىسابقه نيست ، در تاريخ سيستان ( ص 345 ) گويد لقب امير طاهر بن خلف بود .